بود یکی جنگل پربیشه ایسالها ندیده بود به خود تیشه ایتا که زمانی بدین نحوگذشتآسوده بود جنگل ازاین سرگذشتتا که درخت ها همگی پیرشدندخسته ازاین نالۀ شبگیرشدندازوضع موجود همه سیرشدندخواهان یک سلسله تغییرشدندشب همه شب به درگاه بی نیازدست به دعاشدندوخواستند به رازکه ما ازاین وضع همه خسته ایمخواهان تغییرات پیوسته ایمچون که زمانی بدین حال گذشتآمد ندایی که دی درگذشتتیکه ای ازیکی درخت کنده شدفکری توذهن باغبان زنده شدتیکه رابرداشت وبه خانه بردشصیقلی کرد وبه پسرسپردشفردا بروبا این تبربه جنگلببین کدام درخت ها دارندانگلهردرختی که پیروفرسوده بودیا درختی که ازکارافتاده بودبا این تبرازریشه قطع شون کنبرای سوخت سرما صرف شون کنروزدگرپسرآمد با تبردرخت های جنگل وکرد دربه دروقتی پسربه ریشه با تیشه زدناله درآمد ازدرخت ریشه زدافتاد زمین درخت پیروخستهبجاش درخت های جوان شدرستهبازیکی جنگل پربیشه ایسالها ندیده بود به خود تیشه ایناقد! ازاین وضع همه خسته ایمخواهان تغییرات پیوسته ایم برچسبها: تغییر اشعار انتقادی ...
ما را در سایت اشعار انتقادی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 13:07